به دنبال سردار – سفرنامه ماکو(۱)

همیشه تلاش میکردم نقشم رو پر از ستاره کنم، هر چی ستاره ها بیشتر میشدن ، من جاهای بیشتری رفته بودم. تجربیات بیشتری داشتم و آسمان های بیشتری رو تجربه کرده بودم.

آخه میدونی ، نقشه ی پایین نقشه ی جاهایی از ایرانه که واسه سفر بهشون برنامه ریزی کردم، راه ها و جاده ها رو پیمودم و بعضی موقع ها هم هوایی رفتم و آسمان شبش رو به تصویر کشیدم.

تجربیات مختلف٬ آدم های مختلف ٬ آسمان های مختلف و دیده و شنیده های مختلف ٬ سوغاتی من از این سفرها بوده.

دو هفته پیش بود که اولین بار در باره ی ماکو شنیدم، یعنی بخوام راستش رو بگم وقتی ماکو گرام رو دیدم کنجکاو شدم که برم و درباره ی ماکو بیشتر بخوانم.

ماکو شهری در شمال غربی ترین نقطه ی ایران است که جایش وسط ستاره های نقشه ی من همیشه خالی بود.

هر بار تصمیم میگرفتم برنامه ای برای دیدن شمال غرب و غرب ایران داشته باشم به دلایل مختلف نمیشد که برم و هر دفعه عقب می افتاد.

اما به خودم قول دادم که دیگه این دفعه باید برم هر جور شده.

با دیدن لیست اسامی٬ خودم رو وسط ماکو و در حال گشت و گذار در ماکو دیدم.

روز یکشنبه بود که هواپیمای ما در ساعت ۱۲ پرواز کرد و تا به خودم آمدم٬ دیدم که روی ابرهای سفیدی هستم که ندای نزدیک شدن به ماکو را میدادند.

ساکنین ماکو در سده اول قبل از میلاد مسیح به دلیل گرویدن به زرتشت٬ این شهر را ماغ کوی یعنی شهر روحانیان زرتشتی مینامند. مغ در زرتشتی و زبان کهن به معنای روحانی زرتشتی است. ماکو به ارمنی به معنای چراگاه است و از این رو به آن ماکو میگویند که چراگاه های بزرگ در پیرامون ماکو وجود دارد. برخی معتقدند مادها که در زمان پادشاهی ایشتوویگو در این منطقه ساکن شده اند، آن را مادکوه یا کوه مادها میگویند.

که بعدا به ماکو تغییر یافت. یاقوت حموی عقیده دارد ماکو محل زندگی روحانیون زرتشتی بوده است لذا در اصل ماغ کوی نام داشته که به مرور ماکو شده است.

هواپیما نیمه پر بود و من در تلاش برای دیدن ماکو از اون بالا بالاها مدام صندلی عوض میکردم. ماکو رو نتونستم ببینم و بعدا دلیلش رو فهمیدم که ماکو مقداری از فرودگاه فاصله داره و برای رسیدن به اونجا باید یک ساعتی رو با ماشین طی کنی تا به ماکو برسی.

فرودگاهی که تازه ساخته شده بود و تمیز و خلوت بود.

در همین مسیر که بودیم و من خیره به مناظر طبیعی اطراف٬ کوهی شبیه دماوند نظرم را جلب کرد. خیلی عظیم بود و هر چه به ماکو نزدیک تر میشدیم٬ بیشتر عظمتش را به رخ میکشید. گفتند آرارات (آغری داغ) است. قله ی ۵۱۶۰ متری که در خاک ترکیه بود اما از ماکو همچون ستاره ی سهیل در آسمان شب میدرخشید. ستاره ی سهیل هم پرنور است و دومین ستاره ی پرنور آسمان شب اما برای دیدنش باید سفر کنی٬ به عرض های جنوبی تر ایران سفر کنی تا بلکه شانس دیدنش را داشته باشی. آرارات هم همینگونه بود٬ باید سفر میکردی اما این دفعه نه به جنوب٬ بلکه به شمال غربی ترین نقطه ی ایران٬ تا بلکه شانس دیدن آن صلابت را داشته باشی.

 

شهری وسط صخره ها وکوه هایی که به آسمان نزدیک تر بودند. در بدو ورود به ماکو و در سمت راست میشد یکی از بزرگترین کلاهک های صخره ای دنیا رو دید. از دور خیلی بزرگ به نظر نمیرسید اما هر چه نزدیک تر شدیم٬ عظمت این کلاهک هم بیشتر شد. کلاهکی که از روی ابزارهای متصل به آن میشد حدس زد انسان هایی بارها و بارها آن را صعود کرده اند اما در نگاه اول به نظرم خیلی دست نیافتنی آمد.

کلاهک ها بخش هایی از صخره ها هستند که شیب منفی دارند و بالا رفتن از آنها در صخره نوردی تمرین های زیاد و تجربه ی زیادی میخواهد. این اطلاعات رو مسلم به من گفت که همراهمون بود تو سفر و خودش چند سالی رو صخره نوردی کرده بود و اطلاعات خوبی در رابطه با صخره نوردی داشت.

زبان مردم بومی ٬ بهترین راه برای تصویر سازی این صخره است که گویا با پوست و گوشت این مردم عجین شده و شباهت زیادی به شعر حیدر بابای شهریار دارد.

اي داش ماکو زنگيمارين جوشاندا                       دره لردن سئـلر  آشـيب داشـاندا

شير علي خان کهر آتي قوشاندا                           دسته دسته قيزلار دوروب باخالار

تلـرينـه  رحـلي  گــــولـر  تاخـاللار                   اي داش  ماکو اويناميشام  داشيندا

دولانميشام  قيه ،  سبـــد  باشيندا                    اي کاش ايندي اولايديم اون ياشيندا

بيرده گليب داشــــــــــلاروي اؤپيديم               گؤز ياشيني دؤرت بير يانا سه پيديم

اي داش ماکـــــــــو سنه آلاه يار اولسون           قوهومون قبيله ن ائليـن وار اولسون

سني ايسته مي ين گؤروم خوار اولسون                 بيزدن صورا ئيـــــــلر بويو ياشاسن

اوشاق لاري يه تير بويا باشا سن

 

درست پایین همین صخره ها بافت قدیمی شهر بود که به دلیل ریزش مداوم سنگ ها٬ چند سالی است که به دورتر از صخره ها منتقل شده بود٬ جایی که هم اکنون شهر ماکو است.

در شهر که میگردی٬ اشعار ترکی رو از زبان همه میشد شنید. من ترکی نمیدانم اما موزیک هایشان آهنگ خاصی دارد. نرم و لطیف است و شیرینی اش به دل مینشیند. روزی که در بافت ماکو قدم میزدیم از گروهی ماکویی که برای استراحت در قهوه خانه ی قدیمی شهر گرد آمده بودند٬ اجازه ی عکاسی گرفتم٬ آخه فضای خیلی خوبی بر جمعشون حاکم بود و حیف بود این فضا را ثبت نکنم.

عصر هنگام همه ی شهر در قهوه خانه ها دور هم جمع میشوند و خوش و بش میکنند و چای میخورند.

نشستیم و به دعوتشان چایی خوردیم. تفاوت های فرهنگی و سنتی چیزی است که قبلا توجهی زیادی به آن نداشتم اما یکی دو سالی است به این تفاوت ها دقت بیشتری دارم تا جواب سوالاتی که در ذهنم شکل میگیرد را بهتر بتوانم پاسخ بدهم.

یکی از این تفاوت هایی که توجه مرا جلب کرد شیوه ای بود که چای را در استکان میریختند و قبل از نوشیدنش صبر میکردند. دلیلش را متوجه نشدم اما حدس میزنم برای جلوگیری از کثیف شدن کف استکان و همزمان صبر کردن برای خنک شدن چای از این روش استفاده میکنند.

با گشت و گذار در شهر میشه حرف های مردم رو شنید ٬ حرف هایی که در سینه دارند. از تاریخ ماکو میگویند٬ از سردار ماکو٬ همان مرتضی قلی خان اقبال السلطنه که در سال ۱۳۱۶ قدرت را به دست میگیرد و روز به روز به کنترل و قدرتش اضافه میشه و تا جایی پیش میره که میتونه جدای از دولت مرکزی که رضاشاه در راس آن بوده به بستن قرارداد و روابط تجاری مشغول بشه. به مرور و در مقابله با رضاشاه٬ قدرتش رو از دست میده تا اینکه تنها نام سردار رو یدک میکشیده و دیگه توان نظامی نداشته.

راهی کاخ سردار در غرب ماکو شدیم و باغی به نام باقچه جوق این عمارت قاجاری سحر آمیز رو در قلبش جای داده بود. باغ و عمارت در حال بازسازی بود و همچون سهره کوهی که در قفس نگه داری ٬ این عمارت در داربست فرو رفته بود.

عمارتی با گچ بری های خاصی که معنای باغچه جوق را تکمیل میکرد. جوق رو میشه به خانه ای در وسط باغ و بستان معنی کرد و گچ بری های عمارت هم همین مطلب را تصدیق میکرد.


انگورها و میوه هایی نظیر انار را میشد در دستان خانم هایی که بر روی گچ بری ها نقش بسته بودند٬ دید. با گشت و گذار در ماکو که میتوان به آن نام میان کوه را داد٬ غذاهایی را میشد دید که در کمتر جایی میتوان سراغی از آن ها گرفت٬ غذاهایی که ریشه در فرهنگ و آداب و رسوم این مردم دارد و سالهاست طبع آن ها را لطافت خاصی بخشیده است.

دندانی را جایی نخورده بودم و به گمانم مال همین مردم و منطقه است. احسان از دوستانی است که ما را به خانه ی دنج خود و خانوادش دعوت کرد و یک شب را مهمان خانه ی دنجشان بودیم. خانواده ای به گرمی تمامی خانواده های ایرانی که برای مهمانشان کم نمیگذارند. از آنجا که احسان به دندانی علاقه داشت به مادرش سفارش پخت دندانی را داد. غذایی که بخش اصلی اش را نخود و لوبیا تشکیل داده و بعد از طبخ لوبیا و نخود ٬‌کشمش٬ گردو و کنجد به آن اضافه میشود. در نگاه اول بیشتر شبیه دسر بود تا غذا اما با خوردن اولین قاشق حس میکنی که با یک غذای کامل و مقوی طرفی و میتونی اون رو به عنوان یک وعده مصرف کنی.

کشمش و گردو و کنجد علاوه بر اینکه از مواد اصلی تشکیل دهنده ی این غذا بود٬ به عنوان تزیین هم استفاده شده بود و همین عامل باعش میشد که در نگاه اول بیشتر شبیه به دسر خودنمایی کند تا یک غذا.

دلیل نام این غذا را پرسیدم٬ که چرا دندانی؟؟ اسم از این بهتر نبود؟؟

این غذا ٬ غذایی است که برای کودکی که تازه دندان در آورده درست میشود و نوعی شادی در ذات این غذا نهفته است. پیش خودم فکر کردم که چه مادرانی که از خوشحالی دندان درآوردن کودکشان٬ لوبیا و نخود را خریده اند تا برای همه ی اقوام و دوستان دندانی درست کنند. این حس شاد بودن را که تجسم کردم٬ نام غذا برایم منطقی جلوه کرد. چه اسمی از این بهتر که فلسفه ی به این زیبایی در پس آن نهفته است. حالا اگر به من بگویند که بهترین نام برای این غذا چیست؟؟ قطعا میگویم دندانی.

 تا اینجای سفر با شهر و مردمی روبرو شدم که تفاوت های آداب و رسومی و فرهنگی زیادی با مردم دیگر مناطق ایران داشتند و نیاز به گشت و گذار و کند و کاو بیشتری در دل این مردم است تا بتوان آنچه در دلشان دارند٬ از آداب و رسوم گرفته تا سنت هایی که نیاز به نوشتن دارند را بیشتر و بیشتر شناخت.

مردمی که فراز و فرود های زیادی در تاریخ خود داشته اند و نیاز به گوش شنوایی برای شنیدن این تاریخ دارند. ما در این سفر آمده ایم تا گوشی باشیم برای این مردم و صداهایشان را بشنویم و همچنین چشمی باشیم برای این شهر تا بتوانیم از نگاه خودمان ماکو را روایت کنیم.

 

2 دیدگاه ها

  • aida جولای 31, 2018 at 6:31 ب.ظ پاسخ

    سفرنامه خيلي جالبي بود . با خوندن اون كنجكاو وبطور بيشتري مشتاق شدم كه ماكو را از نزديك ببينم و لمس كنم…

  • سوده آگوست 4, 2018 at 10:11 ب.ظ پاسخ

    توضیحاتتون جالب بود.مشتاق دیدن ماکو شدم.

    سپاس

ارسال دیدگاه

اجرا شده توسط: همیار وردپرس